ویپ

راه اندازی ویپ

ویپ
ویپ کلمه ای مطرح شده در دنیای ارتباطات تلفنی بر بستر شبکه های کامپیوتری و اینترنت است. ویپ مخفف کلمه Voice over ip به معنای انتقال صدا بر بستر IP می باشد که در دنیای پر از ارتباطات امروزه ما از نظر اقتصادی بسیار به صرفه بوده و مزایای خاص خود را دارد.
شما در این سیستم می توانید با حداقل امکانات یک شبکه ویپ راه اندازی کرده و از مزایای آن استفاده کنید. برای راه اندازی یک سرور ویپ کافی است که مراحل نصب الستیکس را به درستی طی کرده و سرور را نصب کنید در ادامه با استفاده از گوشی های تلفن IP Phoneمی توانید یک شبکه داخلی راه اندازی کنید اما چنانچه قصد خرید تجهیزات ندارید می توانید پس ازدانلود نرم افزارهای کاربری ویپ با نصب نرم افزارهایی مانند Zoiper شبکه ای ارتباطی بر پایه نرم افزار ایجاد کنید. حال میتوان به ویژگی ها و مزایای ویپ در این شبکه اشاره کرد
  • پشتیبانی از زبان فارسی
  • استفاده از خطوط ثابت بروی موبایل
  • دریافت فکس(PDF)
  • انتقال تماس
  • تنظیم ساعات پاسخگوئی
  • افزودن تلفن گویا
  • مانیتورینگ تماس ها
  • ضبط مکالمات
  • و …
چنانچه قصد استفاده از این امکانات را دارید می توانید آخرین نسخه الستیکس را دانلود و نصب کنید.همچنین از آموزش الستیکس و ویپ برای پیاده سازی استفاده نمایید.
چنانچه مشکلی در مراحل نصب و کانفیگ دارید میتوانید از پشتیبانی ویپ و الستیکس وانجمن تخصصی استفاده کنید.

آرامش 2016-04-03 19:59:05

هفته دوم فروردين (هرروز به روز ميشود)

ديروز ناهارم جا مونده بود، گرسنه برگشتم خونه، تو راه نون خريدم تا با بقيه الويه نوش جان كنم، يكمم سر درد داشتم، تو راه از چندجا آمار لاكو گرفتم كه ببينم اگه هست ببرم به خونواده شوهر نشون بدم كه بابا اينا توش كاغذ نداره. ولي پيدا نكردم، رسيدم خونه يكم غذا خوردم و دراز كشيدم تا شوهري اومد، انقدر اذيتم كرد كه بيدار شدم ، واسه شام ماهي خوابونديم تو مواد و رفتيم بيرون ، دو جفت كتوني خريديم براش و رفتيم خونه پدر شوهر تا پاشو دوباره پانسمان كنيم ، شكر خدا زخمش خيلي بهتر بود.  

برگشتيم شام بخوريم كه دوست همسر كمك خواست ازمون، بايد با ماشينش ميرفتيم جايي ، يه ماشين ديگه برميداشتيم و دو تا ماشينه برميگشتيم. گفتيم بيا تو حالا شام بخور. بعد 10.20 باهاش رفتيم ، بعدم رفتيم بستني فروشي اونا معجون خوردن من آبميوه و برگشتيم خونه خوابيديم. 

اين آقا اول ميخواست با دخترعمه من ازدواج كنه، ولي از اونجا كه دخترعمه من سياست لازم رو نداشت، زودي رابطشون بهم خورد، الان با يه خانمي دوسته به قصد ازدواج، ما خيلي دوست داريم ازدواج كنه، چون اونجوري چهارنفري با هم دوست ميشيم و رفتو آمد ميكنيم

معشوقه جان

كسي آدرس معشوقه جان رو داره بده ؟

پنل مدیریت الستیکس

پنل مدیریت الستیکس

پنل مدیریتی الستیکس پنلی که از طریق  مرورگر وب می توان به آن وارد شد و کلیه تنظیمات مربوط به سرور را از طریق آن انجام داد.

جهت ورود به پنل مدیریتی در مرورگر ادرس IP سرور الستیکس را وارد و با زدن دکمه اینتر وارد صفحه لاگین شوید. در این زمان شما با خطا عدم اطمینان از امنیت مواجه می شوید که میتوانید با استفاده از گزینه Not Recommended از خطا چشم پوشی کرده و وارد پنل مدیریتی شوید.
برای ورود شما باید یوزر را Admin و برای پسورد همان پسورد Root که در زمان لاگین به محیط کامند سرور وارد کرده اید را وارد نمایید.

حال شما با تصویری مانند بالا روبه رو می شوید:

پنل مدیریتی الستیکس شامل گزینه های زیادی از قبیل :

  • امکان مدیریت سخت افزار سرور
  • امکان انجام کلیه تنظیمات مربوط به سرور  و کانفیگ کامل
  • امکان ورود به محیط PBX
  • امکان مدیریت کاربران
  • امکان مانیتورینگ کلیه تماس های ورودی و خروجی
  • امکان شنود تماس ها
  • امکان مدیریت خطوط تلفن ورودی و خروجی از سرور
  • امکان مانیتورینگ سخت افزار سرور و کارتها
  • امکان Backup گرفتن و یا Restore  تنظیمات قبلی
  • امکان خاموش و یا ریست کردن سرور
  • و کلی امکانات دیگر…منبع : ویپ نگین ویپ – پنل مدیریت الستیکس

چهارشنبه تا جمعه

چهارشنبه 11 فروردين :‌ 

همسر اومد دنبالم و رفتيم خونه و يكم فيلم ديديم و همسر رفت پاي كامپيوتر . منم رفتم بخوابم، 6 خوابم برد بالاخره، انقدر خسته بودم تا 7.30 خوابيدم ، همسراومد بيدارم كنه نميتونستم چشمامو باز كنم. همسر از لجش پيشم خوابيد ، بعد من خوابم پريد بيدار شدم ، همسر رو بيدار كردم بيدار نشد، 8.30 بيدار شد ولي برج زهرمار شد  

رفتيم شيريني گرفتيم ، رفتيم خونه مامانشينا ، بعد هم رفتيم خونه مامانمينا شام  (كلا تو قيافه بود) بچه خواهرمم مريض شده بود.

پنجشنبه دوازدهم فروردين :  

يكم از دستش ناراحت بودم . ولي بيخيال شدم . رفتم سيب زميني و پرتقال و مواد الويه گرفتم براي عصر كه جشن تولد بگيريم. برگشتم همسر رو بيدار كردم براي صبحونه. تو صلح خورديم . الويه رو درست كرديم و همسر كيك و گل خريد و برگشت.  

خونواده همسر اومدن ، بعد مامان باباي من ، بعد خونواده خواهرم و داداشمينا  

كادوها : مامانم انگشتر - خواهرم ست پارچ و ليوان دوازده نفره - داداشم پول - پدر مادر همسر يه لباس - از طرف داداشش دو تا قابل عكس كوچولو - عمه اش هم برام يه روسري و دستبند بدل و لاك فرستاده بود  

خلاصه جشن تموم شد و همه رفتن و من و همسر كادوها رو نگاه ميكرديم ، لاك عمه خيلي خوشگل بود، ولي وقتي تكونش دادم يه كاغذ توش ديدم، تعجب كردم و به همسر نشون دادم و چون بطور عادي نميومد بيرون زدم شكوندمش. كاغذو درآوردم يه كاغذ دفتر بود كه با دقت تا شده بود... از اونجايي كه اهل دعا و اين چيزا هستن گفتم نكنه دعا باشه ، خلاصه به همسر نشون دادم و برديم گذاشتيم تو راهرو تا فردا به مامان باباش نشون بدم . 

جمعه سيزدهم فروردين :  

همسر دو بيدار شد . تا همسر بيدار شه من يكم از پروپوزالمو انجام دادم و مامانش زنگ رو زنگ كه كي ميايد . خلاصه رفتيم و من كاغذو نشون دادم . بحث هاي مختلف پيش اومد. بعد گفتيم بي خيال . چون هوا بارون نم نم بود گفتيم بيرون نميريم. همسر و پدرش رفتن حياط سراغ جوجه... كه يهو... نگو باباش داشته چوب ميشكسته با تبر زده رو پاش... ديگه زهرمون شد ، اول گفتم بخيه ، بعد گفتيم روي پا كه بخيه نميخوره و عسل گذاشتيم و خودم پانسمان كردم ، مادر شوهرم گريه ميكرد و شوهرم عين گچ، يعني خوبه من بودم .  

هيچي ديگه تا 7 اونجا بوديم و بعد از اونم رفتيم خونه مامان بابام شام و بعدم رفتيم يك باند و اينا خريديم و رفتيم خونه باباشينا پانسمانو عوض كرديم و رفتيم خونه

توبۀ ما را مشکن

مستی به شکستن سبویی بند است

هستی به بریدن گلویی بند است

گیسو مفشان، توبۀ ما را مشکن

چون توبۀ عاشقان به مویی بند است

سعید بیابانکی

آدالار – یادداشت های وحید طلعت 2016-03-30 10:58:00

گؤزلویومو ایتیرمیشدیم
سورا باشماقلاریمی
سونرا دا سنی ایتیردیم
بو قدر ایدی حیاتیم
چاشقینلیغیمین سببی ائله بو.
باخیرسانمای؟
وحیدطلعت
............. ترجمه ..........

اول عینکم گم شد
بعد کفشهایم
بعد تو را گم کردم
همۀ زندگی همین بود.
میبینی؟
گیج بودنم به همین خاطر است.
وحیدطلعت

يكم بنويسم بعد برم سركارم

دوشنبه نهم فروردين : 

اولين روزي بود كه همسر ميرفت سركار، منو رسوند سركار و خودشم رفت و ساعت 12 برگشت دنبالمو با هم رفتيم خونه. رفتيم خونه پدرشوهر ديديم كلي از پرنده هامون نيستن... گفتن فرار كردن ... 400 هزار تومن پول پاشون رفته بود. بعد همسري به بابامينا زنگ زد ، بابام اعتراض كرد كه چرا از جمعه خونه ما نيومديد، ما هم رفتيم ... من اونجا موندمو همسري رفت بيليارد. بعد خواهرينا اومدن و خواهرزاده ام كه كلي مريض شده بود... شامو خورديمو برگشتيم. 

سه شنبه دهم فروردين :  

همسر دير بيدار شده بود 10.30 رفته بود سركار 12 هم اومد دنبال من ، يكم كارم طول كشيد تا برگرديم خونه شد 2، يكم فيلم ديديم و خونه رو جمع و جور كرديم. عمو دوميش اومدن . دوباره فيلم عروسي قسمت مردونه رو ديديم و رفتن . قرار بود دوستش و دوست دخترش كه تريپ ازدواجن بيان خونمون، گفتيم جلو عمويينا زشته ، وقتي اونا رفتن زنگ زديم كه شما بيايد كه پسره تنها اومد. گفت خونواده دختره نميذارن تا 9 شب بيرون باشه . 

خلاصه اونم رفت و ما مونديم. واسه شام ماهي تو مواد گذاشته بوديم.  پختيم و خورديم و خوابيديم. 

چهارشنبه يازدهم فروردين :‌ 

امروز روز زن و روز مادره ... همسر تعطيله ، گلوش درد ميكنه ، يكم اوضاع مالي روبراه نيست كه براي مادرا چيز خوبي بخريم ، همون دوست همسري و دوست دخترش ميخوان برن چيتگر، به ما هم گفتن بريم باهاشون ، حالا نميدونم چي ميشه ميرن يا نه ، بعد از اونم كه بريم ديدن مامانا 

همسري كه قبل عيد انگشتر گرون قيمتي كه خريده بود برام كافيه ، تو عيدم كه برام كتوني خريده بود ، حالا خدا ميدونه بازم چيزي برام بخره يا نه ، سيزدهمم كه تولدمه ، ميخوايم دوازدهم شب تولد بگيريم ، تا بعد از تعطيلات شما رو به خدا ميسپارم

به خال هندویت بخشیده حافظ تا سمرقند و بخارا را…